جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

59-تصمیم جدی برای سرکلاژ ، امیدم با خداست

1392/2/6 0:15
نویسنده : 💚رستا💙
23,403 بازدید
اشتراک گذاری

اول از همه سلام به روی ماه همتون، بابت این همه تاخیر و اینکه این چند وقت اصلا نتونستم بهتون سر بزنم واقعا شرمندم، تک تک تون با پیغام های محبت آمیز و نگرانیاتون بابت حالم  و دلداریهاتون مثل همیشه یک عالم بهم امید و انرژی مثبت دادین . به خاطر داشتن شماها خیلی خیلی خوشحالم،
نمیدونم ک چجوری باید جبران کنم .....
به هر حال از تک تکتون واقعا ممنونم مخصوصا اونهایی که چندین و چند بار جویای حالم بودن ....
واقعا خیلی دوستون دارم ، خیلی زیاد .....
از حالم بگم که در حال حاضر شکر خدا خوبم ، هم من خوبم و هم نینی
اما
توی این چند وقت هممون دچار کلی تغییر و تحول شدیم ، فقط اینو میتونم بگم که با اینکه خیلی پسرمو دوست دارم ، به اندازه ی جونم اما خیلی سعی کردم که وابستگیم رو بهش کم کنم.....
به قول بابام هر نعمتی رو خدا میده خودش هم هر وقتی که بخاد میگیردش ، آدم نباید به هیچ چیز و هیچ کسی وابسته بشه ،.....خود این ماجرا یه داستان بلند داره اما ترجیح میدم که فعلا خلاصه حرف بزنم ،
هنوز سرکلاژ نشدم ،
مامان ریحان جون ،یک بار از من در مورد سرکلاژ پرسیدن که همینجا باید بگم ، سرکلاژ یعنی دوختن دهانه ی رحم یا سرویکس به منظور جلوگیری از زایمان زودرس و خطر سقط ،
تا الان پیش ۲ تا دکتر خیلی خوب رفتیم ، .دکتر قویمی ، و دکتر حنطوش زاده  که جفتشون انقدر وقتشون پر بود که اول موفق نمیشدیم اما با کلی التماس و اینکه من وضیتم اورژانسیه  برای بین مریض وقت دادن،
طول سرویکس من ۳۲ هستش .....
آمپول میزنم و اگه از شیاف و آمپول استفاده نکنم همچنان خونریزی خواهم داشت ، . ی دلیلشم مربوط به جفته ....
با اینکه همتون میدونید که استراحت مطلقم ....
نمیدونم که چرا همه چی اینطور بهم ریخت ،
 دکتر حنطوش زاده خیلی آروم و مهربون بود ، آزمایش ها و سونو ها رو دید و و بررسی وزیت و ی چندتا سوال گفت که اصلا نگران نباش من مریض بدتر از تو داشتم که الان بچه های نازشون بغلشون هستن و خیلی هم خوشگل و سالم و سلامتن ،
تشخیص ایشون: سرکلاژ انجام بشه بهتره، اما حتما حتما واجب هم  نیست ، استراحت مطلق صد در صد 
دکتر قویمی هم خیلی خوب بودن ...کلی وقت گذاشتن و باهام صحبت کردن تفاوتشون در این بود که دکتر حنطوش زاده خیلی خیلی پر امید و با آرامش صحبت میکرد و روحیه میداد اما دکتر قویمی جدی تر بودن و ی مقداری رک تر،
تشخیص ایشون: حتما سرکلاژ ، اگر نه  احتمال اینکه نینیمو از دست بدم میاد بالای ۶۰
با این حرفا کلی گریه کردم نمیدونستم باید چیکار کنم ، میترسیدم برم برای عمل با اینکه همه میگن هیچی نیست
از ی طرف دیگه نگران بچم بودم.....
زنگ زدم به دکتر خودم میگفت هنوز تصمیم نگرفتی؟
نمیدونستم چی بگم با تته پته گفتم که چرا ....
بیمارستان کنار خونه (لاله) وقت گرفتیم ، برای ۲۸ فروردین ،
از شبش همش استرس داشتم اصلا نمیتونستم فکرم رو روی پسرم متمرکز کنم ،
ی خواب وحشتناک دیدم ،
خواب دیدم پسرم به دنیا اومده و تو بقلمه ، خیلی خیلی کوچولو بود ، دستش یک سوم دست من ، میخندید و با اون چشمای نازش به من نگاه میکرد ، همه جا سیاه بود و پسر من ی لباس سفید تنش بود و قیافه ی معصومش توی اون تاریکی مثل ی ستاره میدرخشید....یهو در کمال ترس و تعجب من  بچم از دستم ول شد و افتاد ، نمیدونم که کجا وایستاده بودم اما انگاری روی یه ارتفاع خیلی بلند بودم و نظاره گر افتادن و سقوط پسرم به سمت اعماق..... ارتفاع بلندی بود ، همه جا مثل غیر سیاه و فقط تن سفید پوش بچم رو میدیدم که هر لحظه پایین و پایین تر میرفت و دست و پای بیهوده  میزد و گریه میکرد.....
عین دیوانه ها به دنبالش خودم رو پرت کردم پایین اما بی فایده بود ازش خیلی دور بودم ، دورتر از اون تا حافظش باشم ، جیغ میزدم و اسم خدارو میاوردم ، داشتیم به زمین میرسیدیم ، سطح صافش رو میدیدم ، بچم هر لحظه داشت به زمین نزدیک تر میشود و هر لحظه به مرگ نزدیک تر و از من کاری بر نمیومد ....
با گریه بیدار شدم و های های شورو به کردم به ناله و گریه خلاصه تا صبح دیگه یک لحظه چشمامو رو هم نذاشتم ....
خیلی ترسیده بودم ،...مامانم میگفت همش از استرسه

ساعت ۱۱ رفتیم بیمارستان . بابام هزینه رو پرداخت کرد و منو بردن بخش تا حاضر شم ، اونجا به غیر از من ی دختر دیگه هم بود که اومده بود برای عمل ، میگفت طول سرویکسش ۲۸ بود ،
خدای من!!!!؟؟؟؟!!!!
انوقت من با طول سرویکس ۳۲ ......
یکمی باهم صحبت کردیم ، برگشت به من گفت که خواهرش هم وظش مثل من بوده و دخترش سالمه سالم دنیا اوماده و اصلا هم سرکلاژ نکرده فقط استراحت مطلق .....۳۲ اصلا نیازی نداره.....
پشیمون شدم ،،...استرس داشتم ....
با خودم میگفتم اگه لازم ندارم برای چی پس باید سرکلاژ بشم دکتر حنطوش زاده هم تشخیص دادن که واجب نیست ،
پس من اونجا چیکار میکردم . نشسته بودم و تو فکر که احساس کردم که زیر شکمم پر و خالی شد.... نمیدونم چجوری بگم ،مثل حرکت کردن ی ماهی کوچولو ...چند روز قبلش هم حسش کرده بودم اما اینبار چند دفه پشت هم بود.....
پسرم بود....داشت تکون میخورد....
وااااااااااااااااای نمیدونستم باید چیکار کنم ....قلبم ضربانش انگار رفت رو هزار ،
فقط گفتم خدایا شکرت
تکونش خیلی ضییف بود هنوز  اما ملموس تر شده بود
این یعنی که بچم سالم بود ،
از سرکلاژ پشیمون شدم
 هنوز لباس عوض نکرده بودیم ، راه نیمده رو برگشتم و گفتم که پشیمون شدم واجب نیست، مامان بابام هاج و واج مونده بودن ، مامانم هم زیاد موافق نبود با عمل اما بابام دلش صاف نمیشد ، پول رو واریز کرده بود و همه کارا داشت انجام میشد اما من هنوز تردید داشتم ...بابام طفلک میگفت پول فدای سرت اما جون دخترم و نوم واسم خیلی مهمه....، شب که برگشتم خونه بازم خون دیدم .....
کلی با خودم فکر کردم و حالا به این نتیجه رسیدم که میرم و هر چی که شد باداباد ، حداقل این خونریزی های گاه و بیگاه تموم میشه.....من که تمام تلاشمو کردم ،
اینجوری خیالم هم قرص تره با اینکه خیلی از عمل میترسم اما همه چی فدای یه  تار موی بچم
دیگه اینکه درد های شکمی هنوز ادامه دارند ، تحوع کمتر شده اما هنوز هست ....
بازه ی غذام خیلی کوچیکه ....
شکمم هم خیلی کوچولویه هنوز .....
دوست دارم زودتر واسه پسرم اسم انتخاب کنم ،. ایشالله بعد از سرکلاژ...
همتونو خیلی دوست دارم و واستون همیشه دعا  میکنم، اونایی که نینی ندارن هنوز ، نینی دار بشن و خدا هم ایشالله باقی نینهای شیطون رو برای پدر مادراشون حفظ کنه ،
شنبه میرم برای عمل ، دعا کنید که بعدش همه چی درست بشه، باور کنید که اینجوری هم خیلی سخته ، دیگه خسته شدم .... ،

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (26)

زهره
4 اردیبهشت 92 16:24
عزیزم طول 32 زیاد کم نیست توی کتابها با زیر 30 سرکلاژ توصیه میشه اما به تجربه اگر کسی مدام درد داره مثل وقتی پریود میشید ودرد دارید وطول سرویکس مثل شما تقریبا مرز تصمیمگیریست با سنجیدن همهی جوانب انجام میشه حتی اگر نیازی نباشه انجامش ضرری نداره.من مریض سرکلاژی زیاد داشتم حتی چند تاشون 3تا 3تا بچه هم با وجود سرکلاژ آوردن د .عزیزم 3ماهه ی دوم به بعد وزن بچه مهم میشه الان در موردش اصلا فکر نکن.من که مطمئن مطمئن بهت میگم اتفاقی نمیوفته حالا میبینی 5ماه دیگه عکس خودشو میزاری و من حال میکنموقتی مریضهایی مثل تو دارم به همشون میگم 10 روز اولی که نی نی دنیا اومد میاریش تا من چند تا گاز از دستهاشون ولپاشون بگیرم تا تنبیه بشن که مامانشون رو اذیت کردن جالبه که بعدش هیچکدومشون دلشون نمیاد اما به جان خودم باید آدرس بگیرم بیام یک گاز حسابی از رستمی بگیرم عزیزم دوران بارداری به نظر من هم زیاد شیرین نیست من که همیشه برای خودم واطرافیانم استرس داشتم وبهت حق میدم اما چاره ای نیست بعد هم که دنیا بیاد مشکلاتی داره کم کم باید عادت کنی صبور باشی وتحمل کنی تا کسی مادر نشه نمیتونه درک کنه حس مادر بودن یعنی چی از 16 هفته ان شاا... وزن جنینت رو هم چک میکنی الان زوده نگران نباش تا 20 هفته تازه رحم به حدناف باید برسه تا اینجا دعا کردم نوشته های من هم پاک نشه خونریزیت به خاطر چی بود؟ درد شکمی منظورت مثل درد پریوده یا نه تیر میکشه؟ الان چطوری؟ تهوع اصلا کم نشده؟ امیدوارم بهتر بشی
الهام مامان علیرضا
4 اردیبهشت 92 16:44
ایشالا که خیره
بسلامتی باشه
نگران هم نباش..



مرسی عزیزم ....توکل به خدا
مامان ریحان عسلی
4 اردیبهشت 92 18:24
سلام
وای خدا خیلی ناراحت شدم چه وضعییت رنج آوری ممنون از توضیحت عزیزم دعا گوت هستم ایشالا هر چی قسمته رستا جون


مرسی سیما جون، ریحان نازم رو ببوس*
شیدا
4 اردیبهشت 92 19:43
نترسیا رستایی
واست دعا میکنم مامان کوچولو


مرسی شیدا جون
زیتب مامان فرشته آسمونی امیرعباس
4 اردیبهشت 92 19:45
سلام رستا جونم ...
عمل که ترسی نداره خانمی ...
تصمیم درستی گرفتی حتما سرکلاژ کن .. به خدا ترس نداره درد هم ندداره ... شما پسرتو داری که مراقب مامان گلش هست... انشالله پسرتو صحیح و سالم بغل بگیری


وای ممنم از مهربونیات زینب جون، همه چی رو سپردم دست خدا
زهره
4 اردیبهشت 92 22:23
عزیزم همون طور که قبلا هم گفتم معمولا با این طول سرویکس سرکلاژ انجام نمیشه اما معمولا... با سرکلاژ خونریزی صددر صد قطع نمیشه این رو دکترت گفت؟ اگر جفت نزدیک سرویکسه به مرور که رحم بزرگ میشه جفت رو با خودش بالا میبره وفقط استراحت مطلق لازمه با حرکت دهانه ی سرویکس تکون میخوره وچون جفت روی اونه کنده میشه وخون میده. شاید منظور اون دکترت اینه که جفت چون پایینه 60 درصد بچه از دست میره!!!!! با سرویکس 32 این احتمال نیست اما اگر از 3 پزشک 2نفر موافق سرکلاژند ضرری نداره به نظر من حنطوش زاده درست تر صحبت کرده عزیزم اگر فکر میکنی سرکلاژ نکنی مدام استرس میگیری حتما انجام بده من خودم هیچ سرویکس 32 رو تا حالا ارجاع سرکلاژ ندادم فکر میکنم چون خونریزی ودرد هم داری نظرات متفاوته کسانی که نارسایی سرویکس دارن دردی شبیه درد دوران قاعدگی دارند ووقتی ازشون میپرسم میگن (فکر میکنم میخوام پریود بشم) اگر این حالت رو داری سرکلاژ بهتره
زهره
4 اردیبهشت 92 22:27
رستا جون باور کن عمل سرکلاژ اونقدر نگران کننده نیست اصلا نترس توکلت به خدا سرویکس های خیلی کمتر هم بچه هاشون با سرکلاژ مونده امیدوارم خبرهای خوش بدی


زهره جون چی بگم از این همه کمک و محبت که هرچی بگم کم گفتم......
حمیده
4 اردیبهشت 92 22:31
نازی...
چقدر مامان شدن حس خوبی داره..
اون تیکه که گفتی تکون خوردنش رو احساس کردی حس خیلی قشنگی داشت...
انشااله گل پسری ات رو سالم تو بغلت میگیری و عکسهای بزرگ شدنش رو تو همین وبلاگش میزاری...
منتظر دیدن روی ماه گل پسری ات....


ایشالله سرنینی شما حمیده جون ، وای خیلی دوست دارم اون روز رو ببینم!
lمهری
4 اردیبهشت 92 23:32
سلام دوست جون من واقعا چیزی از این نوع عمل نمی دونم فقط برات آرزوی سلامتی را دارم . ای شااله شنبه عمل خوبی داشته باشی. و دردت کمت بشه .


خدا از دهانت بشنوه! ایشالله مهری جون!
آتيلا جون و مامان شيما
4 اردیبهشت 92 23:44
رستا جون خيلي سخته ميدونم...
ميدونم خيلي مسائل به فكرت مياد و ناراحتت ميكنه...
ميدونم نميخواي اين كارو انجام بدي...
ولي واسه خاطر جيگر گوشت جسم كه هيچ بايد از همه زندگيت بزني و واسه ي لحظه بودنش همه وجودتو پاي و مال كني...
ايشاا... با خبرهاي خوب برميگردي پيشمون...


قبلا اینجوری نبودم ....اما الانا جون تازه گرفتم ، . حاضرم همه سختیهارو به جون بخرم....فقط بچم سالم باشهمرسی شیما جونم ، همیشه بهم لطف داشتی عزیزم
زهرا
6 اردیبهشت 92 0:02
سلام رستای عزیزم
امیدوارم حالت خیلی زود خوب بشه و همه چی با خوبی و خوشی ختم به خیر بشه..........
همیشه به یادتم و واست دعا میکنم عزیزم


سلام ، ممنونم عزیزم ، قرررررونت برم که انقدربا محبتی
امیر حسین و مامانش
6 اردیبهشت 92 7:39
رستا جون نگران نباش واقعا دارم میگم
بهتر به حرف دکترا گوش بکنی و هر چی اونا میگن بدون صلاحتو میخوان عزیزم
ایشالله یه روز بیام وبت عکس نی نی تو بذاری


واااای قند تو دلم آب شد! ایشالله!
نیلوفر
6 اردیبهشت 92 10:05
سلام رستا جون،خوبی عزیزم؟
من افرادی که سرکلاژ شدن رو دیدم که مشکلی نداشتن و نی نی هاشون به سلامت دنیا اومدن...انشاالله که خیره
راستی نی نی هم که کم کم شیطونی هاش رو داره شروع می کنهنازی...
از طرف من براش یه بوس بفرست
برات دعا می کنم،مراقب خودت باش


اره عزیزم کم کم ی حرکت و تکونی داره به خودش میده البته زیاد محسوس نیست اما همینشم خیلی شیرینه!!!
وااااااای مرسی گلم ، لطف داری ، ایشالله سر نینی شما و شوشو جان جبران کنیم!
مامان ازاده
6 اردیبهشت 92 11:31
رستا جون عزیزم نگران نباش-به خدا توکل کن
اگه عمل به نفع خودت و نی نیته پس انجام بده-منم یکی از فامیلامون انجام داد و الان پسرش4 ماهه تو بغل مامانشه صحیح و سالم
دعا میکنم هر چی زودتر خوب بشی گلم-مواظب خودت باش


قرررررررربونت برم آزاده جونم ، ممنونم عزیزم
ایشالله نینی های جفتمون صحیح و سالم باشن! من منتظرم ببینم جنسیت این شیطون خاله چیه فقط!
sanaz
6 اردیبهشت 92 14:40
rastayi tavakolet be khoda bashe azizam.ishalla ke moshkeli pish nemiad... Vasat doa mikonam khanumi.be omidh ruzi ke niniye nazeto dar aqush begiri


مرسی ساناز جونی ، به امید روزی که ما خبر بارداری شمارو بشنویم
مامان یاسمن و محمد پارسا
7 اردیبهشت 92 8:36
سلام عزیزم امیدوارم به سلامتی بعد از عمل بیای پیشمون برات دعا می کنم برای سلامتی خودت و نی نی نازت استرسم از خودت دور کن برا هر دوتون بده ایشالاه به وقتش نی نی ناز به سلامت به دنیا میاد


مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی عزیزم ، الاهی بگردم که همیشه و در هر حالتی به یاد ما هستی قررربون تو و بچه های نازت ، میبوسمتون دلم کلی برای چهر ی معصوم جوجوها تنگیده
مامانٍ توت فرنگی
7 اردیبهشت 92 9:35
عزیزم نگران نباش
ما منتظریم هرچه زودتر بیای خبر سلامتیت را بگی
کار خوبی کردی که تصمیم گرفتی برای عمل بری
اگر نمی رفتی هراتفاقی می افتاد خودتو مقصر می دونستی
اینطوری خیالت راحته که هرکاری لازمه واسه پسرت انجام دادی


واقعا من هم به همین دلیل رفتم وگرنه اصلا دلم با عمل نبود.....
معصي
7 اردیبهشت 92 11:13
سلام رستاي گلم تو كامنت هاي قبلي برات نظر گذاشته بودم و خصوصي هاتم چك كن اميدوارم كه حالت زود زود خوب بشه و مشكلي نداشته باشي اميدت به خدا باشه راستي رمزو برام ايميل ميكني ايميلمو جداگانه تو خصوصي برات مي فرستم.


عزیزم مرسی از اینکه بهم لطف داشتی ، بله میدونم اما من که شمارو هنوز خوب نمیشناسم ، وبسایت هم که نداری ...ای کاش میشد ی خلاصه ای از خودت این که ، اسمه اصلیت چیه؟ چیکار میکنی؟ چند سالته؟ و از کجایی؟ رو برام تو ی پست خصوصی بزاری تا بیشتر باهات آشنا بشم ، تا بتونم بهت اعتماد کنم ، به خدا اینجا پر از آدمایی که سایت رو با تیر میزنن ، بهم حق بده عزیزم ، منتظرت میمونم،
بوووووووووووس
معصي
7 اردیبهشت 92 14:07
عزيزم سلام رمزتو برام ايميل ميكني آدرس ايميلو تو خصوصي برا فرستادم


من اول منتظر جواب شما هستم دوست عزیزم
مامان فتانه
7 اردیبهشت 92 15:32
سلام خانمی اصلا نگران نباش برو با خیال راحت سرکلاچ کن حداقال خیلت راحته...موفق باشی


مرسی عزیزم ، اره الان دیگه خیالم راحت شده!
مامان عاطفه
7 اردیبهشت 92 23:15
سلام عزیز دلم.
اصلا نگرون نباش،به این خوابا اهمیتی نده گلم.
منم کلیه هام عفونت داره و گفتن امکان زایمان زودرس و پارگیه کیسه آب هست...منم خیلی خیلی خوابای بد میبینم،ولی امیدت بخدا باشه،نگرونی از همه چی بدتره خانومی
الهی فداش بشم جیگولی تکون خورده...بذا یه کم بگذره همچین اون تو فوتبال بازی میکنه که نگو و نپرس
عزیزم نگرون شکمت هم نباش.من تازه دارم میشم مثه حامله ها!!اصلا شکم نداشتم و خیلی ناراحت بودم ولی تازه یه کم اومده جلو
انشالله سرکلاژ هم به سلامتی انجام میشه منو بی خبر نذار


وای تورو خدا راست میگی عاطفه جون؟ خدا کنه همینجوری باشه که میگی!
قرررررربونت برم من کلی بهم امید دادی ،
خیلی دوسسستون دارم
ایشالله که زودتر خوف میشی عزیزم
شیما
8 اردیبهشت 92 12:01
رستا جون عزیزم امیدت به خدا باشه الان احتمالا سرکلاژ کردی منم اگه جای تو بودم همین کار و میکردم کار از محکم کاری عیب نمیکنه
برات دعا میکنم اگه قابل باشم ایشالا که رستم کوچولو صحیح و سالم به دنیا بیاد بوووووووووووووووووس برای خودت و نی نی کوچولو که انقدر اذیت مامانش میکنه


شیما جون شیاد باورت نشه عزیزم اما انقدر به فکرت بودم که حد نداشت از تهه دلم تو گریه هام و تو خنده هام و زمان شنیدن صدای قلب فسقلی خاستم که تو هم این روزارو تجربه کنی، نمیدونی که چقدر دعات کردم هم تورو هم زینب و هم فرزانرو ، خدایا چی میشه ی روزی این مهرابونا مامان بشن و ما از خوش حالی بال دربیاریم....
نگار
4 مهر 92 18:59
سلام عزیزم اتفاقی با وبت آشنا شدم. وضعیت منم مثله توهه منم سرکلاژ کردم چون سال پیش که باردار بودم زایمان زودرس داشتم و نی نی هام نموندن ولی الان تو هفته12 بارداریم سرکلاژ شدم منم یه عالمه استرس داشتم از عمل ولی خدا رو شکر الان تو ماه شش هستم فعلا مشکلی ندارم سرکلاژ هیچ ضرری نداره امیدوارم نی نی خوشگلت صحیح و سالم بیاد تو بغلت برا منم دعا کن
رنگین کمان
18 آبان 92 15:15
سلام عزیزم وقتی این مطلبو خوندم خیلی گریه کردم ومنم سرکلاژشدم اصلا نترس چون ترسی نداره بعدشم اصلا حس نمیکنی که عمل شدی فقط استراحت کن .اصلا نگران نباش من که اصلا سیروکسم مشکل نداشت دکتر به خاطر دوقلوییم سرکلاژ شدم .از خانم زهره که گفتن پزشکن چند تا سوال داشتم اگه اومدین وسخت نبود براتون به این آیدی برام پیغام بزارین تا سوالمو بپرسم .taraneye_zendegi2006 .ممنون میشم
💚رستا💙
پاسخ
عزیزم لینک زهره جون توی لینک دوستامه به وبش برو و همونجا بپرس! در ضمن خانومی من نینیم دنیا اومده شکر خدا!
رنگین کمان
18 آبان 92 15:20
سلام عزیزم اصلا نترس سرکلاژدرد نداره اصلا هم بعدش حس نمیکنی سرکلاز شدی منم به خاطر دوقلو بدونم سرکلاز شدم وگرنه سیروکسم مشکلی نداشت .امیدوارم به سلامتی این راه و طی کنی برات دعا میکنم.به حق همین شبه عزیز روزه حضرت علی اصغرم هست به ارزوت میرسی و پسره نازتو بغل میکنی.از زهره خانم که گفتن پزشکن چند تا سوال دارم میشه جوابمو بدین این ایدی مه .taraneye-zendegi2006.j,تو رو خدا کمک کنین
💚رستا💙
پاسخ
؟؟؟؟؟؟
رنگین کمان
18 آبان 92 15:23
سلام
💚رستا💙
پاسخ
علیک سلام